من و اون ۱۲ سال پیش
پیام

** سعید تنها **
کمتر از 10دقیقه مونده بود ب تحویل سال
سفره هفت سین ما کامل نبود
منو خواهرم رفتم سیم ظرف شویی،سینی،سکه،سبد،سبزه،سره قندون و سیب رو برداشتیم گذاشتیم سر سفره..خداییش اولش خیلی خندیدیم،طوریکه از چشام داشت اشک میومد 1دقیقه مونده بود ب تحویل سال،میون خندهای بلندم یهو بغض تمام وجودموگرفت
بغضم اونقد زیاد بود ک نتونستم جلو خودمو بگیر�
باز از چشام اشک اومد
اما این دیگه اشک خنده نبود
گریه بود

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.