ا
پیام

هدف من توی گهواره مرد.....
روی ورق جوهری با اشکای خشک...
نقاشیام شده اشکالی کنگ افکارم شده خرواری فحش...
بحث این نیست که انسان کمه بحث سر اینه که چقد سوگند خره....
چون با هرکی نشست و1ماه بعدش .....
طوری ازش خورده که چشماش تره.....
تازه اینانیست عادت کردم .....
خط به خط توی کاغذ غرقم...........
شب به شب توی عالمی پرتم......
که جونیم حروم شد ساعت برگرد....
ساعت برگرد...... ساعت برگرد..... ساعت برگرد......

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.