(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
(با اجازه صاحب سبک)یکی از لذت هایی دلم میخواد داشته باشم اینه که زمستون هوا ابری؛رفته باشه خرید و چترم نبرده باشه و بعد که داره میاد خونه بارون بگیره از قضا منم تو خیابون ببینمش من از پشت سرش یه دفعه برم سمتش چترمو باز کنم طوری که اونم زیر چتر من باشه منوهم نگاه نکنه بعد سرعت راه رفتنشو زیاد کنه من هم این کار کنم دو باره سرعتشو کم کنه من باز .... خلاصه اعصابش خورد بشه اخم کنه و با عصبانیت بگه؛عاغا مزاحم نشین لطفا(ینی عاشق این رفتاراشم) ... بعد که منو دید . لبخند بزنه و با کیفش محکم بزنه تو مخم که سرم گیج بره بیوفتم توی جوی آبی که از بارون پر شده... بعد لبشو گاز بگیره وسریع بیاد دستمو بگیره که بلندشم ...از اینجا به بعدشو دیگه نمی تونم توضیح بدم چون دیگه رفتیم خونه زده دهنمو سرویس کرده