روزی در ازدحام خیابان ببینمت
در گوشه ای نشستی و بی من که نیستی
داری به چشمهای کسی! خیره می شوی
ای حسرت و دریغ ،تو، یک تن که نیستی
روزی اگر نباشی و نفرین کنم تو را
دل می کَنم ازین همه بودن که نیستی
رخ در نقاب بردی و دل می بری هنوز
از چشم نکته بین من ایمن که نیستی!
از من نترس خانمِ عاشق ترین غزل
ای آنکه مثل هیچ کسی، زن؟! که نیستی

م
مریم ح ۵ سال پیش
پیام

میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.