خونه مامانبزرگم بودیم مادر بزرگم داشت نماز میخوند بغل میز تلفن
ما هم نشسته بودیم یهو تلفن زنگ خورد مادر بزرگم خیلی شیک و مجلسی گوشیو برداشت با صدای بلند گف الله اکبببببببببببببر گذاشت سر جاش
ما هممون از خنده غش کرده بودیم عین خیالشم نبود خیلی متین نمازشو تموم کرد میگیم مادر جان ما جواب میدادیم دیگه میگه با شما کار نداش!!!