s
sonia jo0n asal ۱۲ سال پیش
پیام

یکی از لذتهایی که همیشه هست:
اینه که تو بارون وسط زمستون دستاتو بزاری تو جیبت عین شاسکولا از روی بلوار های وسط خیابون برا خودت تنها قدم بزنی وسرتو بگیری رو آسمون دونه های بارون بریزه رو صورتت حال کنی واسه خودت.
آره تنهایی.
گور بوووووق اونی که رفت.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.