δhαΨαη ۱۳ سال پیش
پیام

قایق تنهاییم را به دریای خروشان دلت انداخت�
کاغذی بود و سبک
واژگون شد ناگهان در آب رفت
قایق صداقتم از سنگ بود
غرق شد با من در اعماق دلت در خواب رفت.
اینک اما
قایقی میسازم از جنس حباب
قایقم را میفرستم روی آب
قایقم گرچه حبابی بیش نیست
آرزوهای محالم را در آن بنهاده ا�
فکر ویران کردنش در خواب کن
من تو را آری
به دست سرد گورستان غمها داده ام

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.