يک روز معتادی،برج بلندی ديد
گفت : لا إله إلا الله
لا إله إلا الله وحده لا شريك له
له الملك وله الحمد وهو على كل شئً قدير
X_X
وبه راهش ادامه داد تا اينکه رقصنده ای،ديد
گفت: استغفرالله وأتوب اليه
استغفر الله
سبحانك ربي أني كنت من الظالمين
وکمی که به جلوتر رفتديوانه ای را در جلوی رويش ديد
گفت : خدايا شکرت که به من عقل دادی
خدايا شکرت که به من تندرستی دادی
خدارا شکر بخاطر تمام چیزهايی که به من عطا کرده
X_X
وبعدمسجدی را جلوی رويش ديد
گفت : الله أكبر
الله أكبر
X_X
وکمی که جلوتر رفتدو نفر راديد که با هم بحث وجدل ميکنند
گفت : لاحول ولا قوة إلا بالله
لاحول ولا قوة الا بالله
X_X
وبراهش ادامه داد تا اينکه آبشاری را ديد که از بالای کوه پايين می آمد
گفت : ماشاء الله
وسبحان ربي العظي�
X_X
وتمام شد
ببين چطوری تونستی ذكر الله رو بگی؟!!!
هم من اجر وثوابی بردم وهم تو؟
شايد اگه جور ديكه ميگفتم با من همراهی نميکردی
پس لازم بود که قصه رو با يه معتاد شروع ميکردم که جلب توجه کنه �
همين چيزی که الان خوندی را بفرست برای دوست هات ،تا مثل من ثواب گيرت بياد ويا تی بيشتر از من ثواب ببری
صلوات بفرست بر رسول الله صل الله عليه وسلم
(یا خدا ..زود باش وبفرس برای ادليستهات)٠٠
ببين چن نفر صلوات ميفرستن بر رسول الله صل الله عليه وسلم....و مسبب آن هم تو بودی