دلم تنگ است می خوانم سرودی
وفا با تو نکردم هیچ سودی
مرا از پا بیفکند و بر آن داشت
که تا دل برکنم از هر وجودی
شتابان روزهایم در گذار است
چنان آب روان در بطن رودی
ندارم آرزویی در دل خویش
تو پایان مرا بر من نمودی
اگر بخشد خدایم جرم من را
وفا با او کنم تا هست بودی