خدایا منو ببخش... بعد از چندین سال عین بچگی هام شده بودم
از بغضو گریه به سکسکه افتاده بودم نفسم بالا نمیومد قرمز شدع بود صوزت�
کم آورده بودم دلم گرفته بود مامانم اومد اتاقم طاقتم تموم شد و سرم رو بالا آوردم گفت�
مامان خسته ام خسته ....
طاقت نیاورد و رفت بیرون صدای گریش رو شنیدم....
خدایا هیچ مادری شکسته شدن بچش رو نبینه و هیچ فرزندی اشک مادرش رو ....
به سلامتی تمام مادرا که طاقت خورد شدن فرزندشون رو ندارن (لایک)