به خیمه روی برگشتن ندار�
حرم را طاقت دیدن ندار�
دگر تا من پس از این زنده هست�
ز روی کودکان شرمنده هست�
نه راه پس نه راه پیش دار�
خجالت از امام خویش دار�
حرم از من تمنا آب میکرد
دل عباس را بی تاب میکرد
صدای آب آب آید به گوش�
دریغ افتاده مشک از روی دوشم