چنان سوزد لبت از تشنگی ،ای اکبر�
که می سوزد نگاهم از رخت ،ای دلبر�
دل بابای تو ، شده شیدای تو
چگونه بنگرم ، قد و بالای تو
فدای دین جد اطهرت گردیده ای
دم آخر رخ ساقی کوثر دیده ای
به باغ آرزو ، زخون کردی وضو
لبت بگشا علی،سخن با من بگو
چنان سوزد لبت از تشنگی ،ای اکبر�
که می سوزد نگاهم از رخت ،ای دلبر�
دل بابای تو ، شده شیدای تو
چگونه بنگرم ، قد و بالای تو
فدای دین جد اطهرت گردیده ای
دم آخر رخ ساقی کوثر دیده ای
به باغ آرزو ، زخون کردی وضو
لبت بگشا علی،سخن با من بگو
عالم همه قطره و درياست حسين ، خوبان همه بنده و مولاست حسين ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسين
نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)
حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.
افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
اما برای حسینی که آزاده زندگی کرده میگریند.
دکتر علی شریعتی
دو دســت بــــریده اش کــــافیست . . .
بــــرای گــــــرفتن دســـت تمــــام عـــــالمیــــــان . . .
ألسَــــلاَمُ عَلَیکَــــــــ یَــــــا أبـــوُالفَضل ِ اَلعَبّــــــاس
⚫⚫⚫
#عباس را نه به دستانِ بُریدهاش میشناسم،
نه به مهربانیهایش با سکینه،
و نه به حمایتش از علی اکبر...!
عباس #برادر بود!
برادری از جنس #سَرو !
با شاخههای #شجاعت،
و جوانههای #امید...
برادری که شاید پسر بود، برای #حسین!
#پدر بود، برای زینب!
همبازی، برای رقیه!
#برادری که داغش میخُشکاند قلمِ عشق را...
#تاسوعای_حسینی_تسلیت_باد ⚫
.
99/6/8
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.