p
pirsik ۱۲ سال پیش
پیام

در سال قحطی ، عارفی غلامی را دید که شادمان بود.
پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟
گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .
عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهدو من " خدایی " دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم.

ف
فریبا**حافظ** ۴ سال پیش
پیام

خدایا خودت مراقب عزیزترینم باش،
که دیوار حادثه‌ها بلند است و دستان من کوتاه،
که ابرهای بیماری بسیارند و چتر امنیت من کوچک،
که اگر تو نباشی، خیالم از بابت هیچ چیز راحت نیست.
مراقب عزیزترینم باش نه روانش زار شود، نه جسمش بیمار،
که من طاقت بغض و اندوه و بیماریِ عزیز، ندارم.
عزیزترینم را ؛ به تو می‌سپار�
خودت او را میان آغوش امن خدایی‌ات جا کن،
خودت ضامن آرامش و سلامتی‌‌اش باش،
که او با ارزش‌ترین دارایی من روی زمین‌است،
و من فقط به «تو» می‌سپارمش...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.