*از شما چه پنهون*
یه وقتها موقع برگشتن از مهمونی تو ماشین خودمو میزدم به خواب. . . .
با احتیاط صدام میزد:سحر؟بلند شو رسیدیم.
به رو خودم نمیاوردم.
باز با التماس میگفت:سحر توروخدا پاشو.کوچه شلوغه نمیشه که بغلت کنم!
من تسلیم نمیشدم و اون مجبور میشد تا دم در حیاط بدو بدو ببرتم تا کسی نبینه. . . .