**********سلام***********
این خاطره ماله سال سوم دبیرستانمه،یادش بخیر معلمامون از خارج میومدن(تهران)مام 5شنبه ها تا 10شب مدرسه بودیم یک حالی میداد که نگو...ساعت حدود 8شب بود مام تو زنگ تفریح بودیم با بچه ها تصمیم گرفتیم گرگ بازی کنیم،اقا خرکیف شده بودیم جیغ میزدیمو دادو بیداد ،حالا ی کلاسم ک پنجرش تو حیاط وامیشد بدبختا سال اولی بودن زبان داشتن از حسودی چششون داش در میومدمطمئنم..........یهو معلمشون که معلمه خودمونم بود اومد بیرون گف اخرسای (خرس های فیل)گنده دارین گرگ بازی میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد ی لبخند زد گف اگه کلاس نداشتم میومدم بازی............................
ما: @0@
معلم: :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
سازمان حمایت از گودزیلاها: :((((((((((((((((((((((((((((