قرار بود مهمون برامون بیاد . چند روزی با بابام بحثم شده بود و باهم سر سنگین بودیم . به میمنت قدوم میهمانان قرار شد محض آبرو داری هم که شده کدورتا رو فراموش کنیم .
خلاصه مهمونا اومدن و سر سفره داشتیم شام میخوردیم که یهو زنگ خونه رو زدن . بابام نه زیر گذاشت نه رو ، گفت پاشو برو گمشو ببین کیه !!!!
من الان دارم تو افق سیر میکنم آخه روم نمیشه برگردم پیش مهمونا