اعتراف میکنم مرض پریدن تو صورت همه وپخخخخخخخخخخخخخخخخ کردن دار�
حالا یه روز صبح یه کلاه گیس بلند گذاشته بودم رو سرم وهمچنان منتظر همسر گرام که به پخخخخخخخخخخ بهش صبح بخیر بگم
با شنیدن کلید انداختن تو در ژست اجنه ها رو گرفتم و از همه جا بی خبر از پشت آب سرد کن پریدم بیرون وگفتم پخخخخخخخخخخخخخخ
یکی شرق رفت و یکی غرب منم سر جام خشکم زد آخه همسرم با دوستاش اومده بود ........... 0~0
بدبختا با عزرائیل یه سلام و علیک کرده بودن و برگشته بودن و یکیشونم تو کما رفت بیچاره ......... ^_^