اعتراف ميكنم داشتم خربزه پوست ميكندم واسه خودم كه بخورم بعد كه كامل پوستشو كندم از دستم افتاد تو آب وايتكس منم ديدم حيفه خورد كردم گذاشتم يخچال بابام كه از سر كار اومد بردم گذاشتم جلوش گفتم بابا بيا برات خربزه درست كردم بابامم كه از اين همه محبت ناگهاني متعجب شده بود شروع كرد به خوردن ولي هي ميگفت آرش اين يه مزه اي ميده منم ميگفتم نه بابا مزه ي خودشه بنده خدا تا تهشو خورد ولي الان عذاب وجدان دارم :|