بچه ک بودم می خواستم واکسن بزنم، از دوستام شنیده بودم توی درمانگاه سر خیابون ی دکتر بد اخلاق هست ک واکسن زدنش عین پرتاب دارته دو تا هم پرستار داره ک دست و پاتو محکم می گیرن و بهت رحم نمیکنن ...
با ترس و لرز رفتیم، ب محض اینکه دکترو دیدم ک همراه اون دو تا پرستار خشن دارن میان سمتم ، واکسن نزده چنان کولی گری کردم ک دومی نداشت ان قدر جیغ زدم و گریه کردم و هوار کشیدم و خودمو ب زمین کوبیدم و غربتی بازی درآوردم ک کار ب سه چهار تا پرستار کشید آخرش هم واکسن رو با درد زیاد نوش جان کردم :(
از بخت بدم خانواده محترم کاغذ واکسنم رو گم کردن و بنده ب تنهایی مجبور شدم دوباره همه اون کولی گری ها و جیغ و هوارا و غربتی بازی هارو دربیارم و برای بار دوم واکسن بزنم :دی
الان هم جای دو تا واکسن روی بازوم دارم هر وقت نگاهش می کنم نیشم تا بنا گوشم باز می شه و یاد کولی گریم می افتم :دی