اعتراف میکنم دیروز صبح (ظهر) از خواب بیدار شدم دیدم هیچکس خونمون نیست بعد یه نامه چسبوندن به در یخچال که نوشته بود:ما رفتیم چیتگر اگه خواستی بیا منم یه پیام دادم به بابام که دارم میام آدرستون رو برام بفرستید ناهار هم نخورید بعد رفتم خوابیدم،عاقا هی الکی زنگ میزدم میگفتم پیداتون نمیکنم ادرس دقیق تر بده اوناهم هی یه آدرس تکرار میکردن،عاقا سرتون درد نیارم تا ساعت 4اینا ناهار نخوردن بعد بابام زنگ زده میگه الان دقیقا کجایی؟گفتم: تو حال میگه حال چی؟نرسیدی میگم :نه من خونه بودم میگه یعنی نیومدی؟ میگم کجا؟ قطع کرد......
امدن خونه ریختن سرم منم گفتم شما باشین که هرجا میرین منم ببرین :)))))