ماه رمضون سال پیش عموم ی روز موند خونمون ی ساعت قبل از سحر بیدارش کردیم از همون دیقه اول شروع کرد به خوردن تا دم اذون 5 دیقه مونده ب اذون گلاب به روتون رفت wc وقتی اومد بیرون تازه الله اکبر اذون رو گفته بودن اونم با دوی ماراتون خودشو رسوند ب سفره ی لیوان اب بلند کرد خورد همه از خنده پوکیده بودن این عینهو تام ک چشماش درجه ای میشن 2 لیوان اب و سر کشید
بش گفتم روزتو خوردی تموم.... گفت:اگه تو روز تشنم میشد خدا هم راضی نبود
ب نظر من خدا ب زور خاندان مارو تو جهنمم راه نمیده میترسه فرشتهاش از کارای ما خندشون بگیره کارشون رو خوب انجام ندن:دی