===اولین پستمه حمایت کنید ممنون===
عاغا رفته بودیم خانه ی داییم یه گودزیلا دارن ماشاالله از بس کشتی کج و کشتی راست نیگا میکنه یه دست کشتی گیر شده واسه خودش.عاغا تعارف کردن برم میوه بخورم منم رفتم تا خم شدم میوه بر دارم یکی اورد توی این کمر ساب(صاب.ثاب) مرده ی ما چشمتون روز بد نبینه ما هم با کله رفتیم توی دیوار.نمیدونم توی اون لحظه دیوار داشت دور سرم میگشت یا من دور دیوار.ههههه