یکی از فانتزیام اینه که
یه روز دارم تو یه کوچه باغ راه میرم یه سیب رو زمین پیدا کن�
بعدش یه گاز بزنم ..یهو یادم بیاد ک حلال نیست
برم در خونه صاحب باغ بگم میشه منو ببخشین
بگه به یه شرط ...اگه با دختر کور و کچل و کوچولوی من ازدواج کنی
منم بگم من ک میدونم دخترت چ هلویی پس منو سر کار نذار
بگو حلال میکنی یا نه
آره دیگه اینجوری کل داستان های دوران بچه گیمو خراب کردم ححح
دیوونه هم خودتونید !