رفتم تو صف نون وایی وایستادم خانومه اومد زرنگی کنه گفت: دخترم من 2قلو خونه دارم تنهان بذار من برم جلو سریع بگیرم. منم ن گذاشتم ن برداشتم گفتم : خدا براتون نگه دار خوش ب حالتون دوقلو دارین من بدبختو بگو 5قلو دارم تازه دوتاشونم مریضن غذا نمیخورن.... زنه ک دلش سوخت هیچ بقیه هم نوبتشونو بهم دادن...... بعععععععله ی همچین مادر فداکاریم من!
خخخخ
این اولین پست بتحویلیدم دوستان