دیروز با مامانم دم در بودیم که خانمی پشت فرمون (ترجیها،ترجیحا،طرجیها،...)پراید در حالی که شوهرش کنارش بود(شوهره دستاش قطع شده بود) رد شد
(قبلش بگم بابام زیاد ماشین دست مامانم نمیده)
در همون هین ( حین،...)مامانم یه آهی کشید و گفت کاش دستا بابات قطع میشد تا منم بتونم اینطوری پشت این لگن ( پرایمون ) بشینم
لایک= فدای سقف خونتون با این چکه کردناش