سلام دوستان
یه روزباخالم رفته بودم بیرون واسه خریدخالم ازبس باهام میحرفیدکه سردردگرفتم تودلم گفتم خاله جون الهی زبون دردبگیری
بعدواردسوپرمارکت شدیم که خاله پرحرف تادهن بازکردبگه لپه میخوام بجای لپه گفت ببخشیدآقاپه په میخوام هرکسی توسوپرمارکت بودشروع کردن به خندیدن
خاله ببخشیدنفرین من بود