امرو میخوایم بریم عروسی ، رفتم تو اتق دیدم مامان رفته سراغ طلاهاش
منن : مامان این زنچیررو نداشتی ، کی گرفتی ، بده من امرو بزارم :-)
مامی : مگه من هر چی بخرم باید به تو بگم
من : حالا امرو بده من .. باشه مامی جونی :-*
مامی دستت و بکش کنار ، این برا داماد آیندمه ، برا تو نیست ، چه خودشو تحویل میگیره :-\
من : o_O
عجب ، مامان داماد دوسته که من دارم ...