س
ســـامـــان D: 23 ۱۳ سال پیش
جوک

دیشب یـه مهمـون داشتیـم که خیلی باهاشون رو در بایستی داریم ... دامادٍ مام رفته ماموریت مامانم خواهرمم دعوت کرده بود که شب تنها نباشن!
آقا این خواهرزادم که خدا نصیبٍ گرگٍ بیابونش نکنه هم رفت تو اتاقٍ من پلی استیشن واسش روشن کردم که شلوغ نکنه!!
یهو درو وا کـرد حالا من داشتـم با مهمـونا حـرف میـزدم... پـرید تو هال!
دایـی دایـی؟ خفـه شدم بیا این شـورتتو از سرم در بیار!!! شورتمو کرده بود تو سرش...
یعنی مهمونا مرده بودن از خنده منم از خجالت مایع شدم!
حالا مگه آروم میگرفت؟ به خواهر کوچیکم میگه: خاله بیا این شورتٍ دایی رو از کله من در بیار!
آبرو ریزی راه انداخته بودا!
بردمش تو اتاق میگم: مـانی این چه کاری بود کردی؟ آبروم رفت خیالت راحت شد؟
مـانی: برو بابا توام با این شورتت! اومدم بکنم سرم برم خاله و مامان بزرگو بترسونمش!
خودتون حدس بزنید چه حالی بودم تا آخرٍ شب!
اینم خواهرزادس که خدا به من داده آخه؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.