M
Mahsa_namakabrud ۱۳ سال پیش
جوک

من و خواهرم نشستیم رو مبل مامانم بینمون نشسته بود ، میگفتیم میخندیدیم ... بابا تک و تنها جلو TVداش اخبار نیگا میکرد .
مامان رو به من ، آخی .. قربونش برم . نیگا بابات تنهاس ، پسر نداره که باهاش حرف بزنه ..
بعد رو به بابام : الان خیلی ناراحتی که دخترا پیش مَنن داریم حرف میزنیم و میخندیم بعد تو تنهایی نه ؟؟!
بابا : نه .. !! مگه من تا به امروز همچین حرفی زدم . (:
مامان : من میدونم تو دلت پسر میخواست .. (:
بابا : خانم ، من دو تا دختر دارم با هیچیَم عوضشون نمیکنم ، پسرم نمیخوام .. تاحالا بهش فکرم نکردم..
مامان : تواصن شکر میخوری که پسر بخوای ، مگه دختر چشه ... برکت خونس ، غمخوار پدر و مادرشه ... ممیدونی چیه تو حسودی میکنی دخترات مامانین ..
بابا :حالت خوبه خانوم ؟؟؟!! من کی همچین حرفی زدم !!): من و حسودی !!!؟؟؟
مامی : نه بیا همچین حرفیم بزن ...
بابا O_o
بعد با صدا اروم به من میگه ، میخواستم امتحانش کنم ببینم چی میگه ، خوشم اومد از این امتحان سربلند بیرون اومد ... (((::
اخه مامان جان چرا اذیت میکنی بابامونو... مامان خانومه که من دارم (:

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.