فانتزي من اينه كه يه روز ساعت 10 از خواب پاشم شوهرم رفته باشه سر كار. مادر شوهرم بگه عزيزم پا نشو صبحانه برات آماده كردم امروز توي تختت بخور بعد صبحانه را بياره توي تختم من هم آب پرتغالو بريزم روي ملافه ها بگه: اشكالي نداره گلم خودم همشو مي شورم. بعد بگه امروز چي هوس كردي ناهار بپزم منم بگم ماهي شكم پر(مي دونم مادر شوهرم از ماهي متنفره)
.
.
.
.
: چيه ذليل مرده يك سا عته به چي ماتت برده . خميرا ديگه ور اومده زود باش نونا رو بپز صبحونه هوس نون داغ خونگي كردم.(اين صداي مادر شوهرمه)
من: مادركنجد بريزم يا نه؟
مادر شوهر: خاك بر سرت هنوز نفهميدي من كنجد دوست ندارم.
من : ناهار چي بپزم؟
مادر شوهر : خورشت بادمجون
(مي دونه من از بادمجون متنفرم)