یک روز جمعه معمولی تو خونمون:
بابام:این خونه روبروئیه در پارکینگشون ریموت داره حالا خراب شده باز مونده
مادر بزرگم:رموت چیه؟ بابام:درشون برقیه ینی
مادربزرگم:وا درِ زندان برقیه بابام: کلاس داره دیگه مثلن چراغ راه پلشون آدمو ک میبینه روشن میشه
مامانم:واسه چلاغ ها خوبه دیگه. در این بین گودزیلا دوئیده وسط به بابام ک بابابزرگشه میگه :بابام کمکی دوچرخمو برداشته نمیتونم بازی کنم بیا نیگرم دار
بابام:چرا برداشته بزا بیاد دعواش میکنم.
من(بلاخره وارد صحنه شدم صوت کف نزنین من مطعلق ب شمام):بابا با کمکی ک تا 10سال دیگه هم یاد نمیگیره,بزارین 4بار بوخوره زمین یاد میگیره دیگه مگه ما چیجوری یاد گرفتیم؟کمکی نداشتیم ک همیشه دست و بالمون کبود و زخم بود
بابام:بچه اگه صاحاب داشته باشه ک نمیوفته زمین دست و پاش زخمی شه. من :بعله
داداشم(رو ب من):اون فیلمه ک دیدی رو دیــدیــــ؟ من:هـــــــــانت؟! داداشم:اون فـــیـــلـــمـه ک کاورشو برداشتی نگا کردی رو میزم بود رو دیدی؟ من:آهان نه علاقه ای ندارم(دیالوگو حالیدین؟)... رینگ رینگ (تلفن) من:بله بفرمائین. پشت تلفن:سلام بابات خونست؟ _بله شما؟ _من برادرشم. _اشتباه گرفتین با کی کار دارین؟ _اگه اشتباه گرفتم ب تو چه ک با کی کار دارم؟ _بیفرهنگ تـــق گوشیو گزاشتم رینگ رینگ (تلفن) من:بله بفرمائین؟ _الو سلام خوبی؟ _سلام عمو جان خوبین چه خبر؟ _تو بودی الان گوشیو برداشتی؟ _نه من بیرونم _بیرونی؟ _نه بیرون بودم الان اومدم(بابا با شما کار دارن عموئه)... و ادامه داره عاگا برای سلامتی خودتون نمیگم باغیشو
خونمون تو حلقتون آره اینجوریاس
ヅ هویج シ