س
ســـامـــان D: 23 ۱۳ سال پیش
جوک

خواب بودم خواهرزاده های دیوونم اومدن خونمون بیدار شدم باز خودمو زدم به خواب!
یکیشون:دایی؟دایی؟ (با دستم داره تکونم میده و من هم چنان لالا)
اون یکی: پرنیـان ولش کن... به مامانت میگما؟ گناه داره خستس!
پرنیـان: منم به خاله میگم بهم گفتـی دوسم داری! خـاله! بیا ببین مـانی رو!
مـانی: خُبه خُبه! آخه اگه دایی مُرده باشه خونش گردنه من و تو میوفته! واسه تو میگم!
به زور خودمو کنترل کرده بودم! می بینم پرنیـان زده زیره گریه: که مامان بزرگ؟ مامان؟ خاله؟ دایی مُرده!
حالا اینام با توسل به ائمه اطهار و جیغ و داد اومدن تو! منم یهو پاشدم که چیزی نیست!
مامانم:خاک بر سرت چرا این بچه ها رو میترسونی؟
من: بابا این مانی شولوغش کرده !
پرنیـان: گردنه مانی ننداز دایی! خودت مُرده بودی! مـانی جون بیا بریم اصلن!
من:|
مامانم:پسر چرا نفوسٍ بد میزنی ؟ آتیش به جون گرفته! اینا چیه گفتی؟
خواهرام: وای به حالت اگه اینا شب بد خواب بشن!
فک وفامیله کلا من دارم؟ پسره 5سالشه...دختره 6!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.