چهارنفرسوارتاکسی میشن ولی کرایه نداشتن بدن قرارگذاشتن به مقصدکه رسیدن پیاده بشن والفرار!
بعدازرسیدن به مقصدچهارتاشون به سرعت درای ماشینوبازمیکن و پا به فرار میذارن.
میرن تا میرسن به یه ساختمون تاریک هیچکی هیچکی رونمیدیدوفقط صدای تندتندزدن نفسشون میاد،یکیشون زدروشونه بغلیش بهش گفت فکرشو بکن حالاراننده چه حالی داره؟
بهش گفت باباراننده منم!فقط بگیدچی شده!!