نمیخواستم بگم ولی از بس که بچه ها گله داشتن ک چرا وقتی دانشگاه قبول شدن باباشون هیچی براشون نخریده میگ�
مادرم:فردا صبح میلاد و میبری میخواد ثبت نام کنه؟
بابام:ثبت نام؟کجا؟
مادرم:دانشگاه دیگه(روزانه تهران)
بابام:(رو به من)اِ کی دیپلم گرفتی ک حالا میخوای بری دانشگاه؟
...مدتی گذشت ی شب بابام با یه جعبه شیرنی اومد خونه گفتم:بابا چه خبره عیده؟
گفت:چجور آدمی هستی تو؟؟؟پسر عموت دانشگاه قبول شده خبر نداری(دانشگاه آزادِ زورآباد تو ناکجا آباد) من ی کلاس کنکور هم نرفتم و اون 3میلیون اَدلار خرج قبولیش کرده بود و بماند ک بعد قبولی من کار میکردم درس میخوندمو اون ترمی 5میلیون خرجش میشد از جیب باباش
ی لطفی میکنم بهتون نمیام تو افق ک اونجا مسون(مصون-مثون)بمونه از بدبختیا�
ヅ هویج シ