نمیدونم چه داستانی بود دبیرستانی ک بودم ی جوک بلد بودم ب هر قشری از اقشار جامعه میگفتم می ترکیدن ولی خودم فکر نمیکردم انقدر خنده دار باشه جوکِ اینه:
یه روز ی کامیون با بارِ گلابی داشته در امتداد افق میرفته یکی از گلابیا میافته زمین
گلابیآئی ک تو کامیون بودن داد میزنن :اِ ِِِِِِِِِِِ گلـــــــــــــــابی گلــــــــــــــــــابی
اون گلابیه ک رو زمین بودم داد میزنه: گلـــــــــــــــــابیا گلـــــــــــــــــابیا
100لایک=شما جزوِ-جزعِ-جزءِ هیچ کدوم از اقشار جامعه نیستین
200لایک=نمیدونم واقعن
300لایک=من فقط ی موجود جاندار بودمو هستم و از افراد جامعه حساب نمیش�
500لایک=جامعه ما از اون موقع تا حالا هیچ تعغیری نکرده
♠من دیگه حرفی ندارم♠