مهاسا ۱۳ سال پیش
جوک

با مامانم واسه ثبت نام ترم اول دانشگاه رفته بودیم که تو امور دانشجویی مامانمو بیرون کردن و گفتن از این به بعد خودش باید ثبت نام کنه و شما دیگه نیاید دانشگاه الانم بیرون اتاق منتظر باشید تا خودش یادبگیره، عاقا نیم ساعتی فرم های مختلف رو پر کردم و بعد از تموم شدن کارم از اتاق که رفتم بیرون دیدم مامانم داره با 1 پسره جوون صحبت میکنه و وقتی منو دید به پسره گفت ابنم دخترم، پسره هم با مامانم خداحافظی کردو رفت
عاقا تا ترم دوم هرجا این پسره رو میدیدم با دوستاش میزدن زیر خنده و مسخرم میکردن، اومدم خونه از مامانم پرسیدم اون روز به اون پسره چی کفتی؟
برگشته میگه بهش گفتم پسرم دختره من مظلومه، ساکته، تازه دانشگاه قبول شده، کسیو نمیشناسه ، جون شما و جون دخترم توروخدا تو دانشگاه مواظبش باش
منو میگی!!!!!
دیگه هروقت تو دانشگاه میدیدمش راهمو عوض میکرد�
آخه مادر نگرانه آدم ضایع کنه ما داریم؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.