با مامانم واسه ثبت نام ترم اول دانشگاه رفته بودیم که تو امور دانشجویی مامانمو بیرون کردن و گفتن از این به بعد خودش باید ثبت نام کنه و شما دیگه نیاید دانشگاه الانم بیرون اتاق منتظر باشید تا خودش یادبگیره، عاقا نیم ساعتی فرم های مختلف رو پر کردم و بعد از تموم شدن کارم از اتاق که رفتم بیرون دیدم مامانم داره با 1 پسره جوون صحبت میکنه و وقتی منو دید به پسره گفت ابنم دخترم، پسره هم با مامانم خداحافظی کردو رفت
عاقا تا ترم دوم هرجا این پسره رو میدیدم با دوستاش میزدن زیر خنده و مسخرم میکردن، اومدم خونه از مامانم پرسیدم اون روز به اون پسره چی کفتی؟
برگشته میگه بهش گفتم پسرم دختره من مظلومه، ساکته، تازه دانشگاه قبول شده، کسیو نمیشناسه ، جون شما و جون دخترم توروخدا تو دانشگاه مواظبش باش
منو میگی!!!!!
دیگه هروقت تو دانشگاه میدیدمش راهمو عوض میکرد�
آخه مادر نگرانه آدم ضایع کنه ما داریم؟