این داستانس واقعیه هااااااااااااا
یه دوست داشتم اسمش علی بود
آقا یه کفتری رو سیم برق نشسته بود...علی ام دست نشونش بیست بود...
هیچی اومد با تفگ بادی بزنتش..... کفترو زدو اونم افتاد پاین...کفترو گرفت تو دستش
یهو صاحب کفتر رسید و علیم کفترو پشتش قائم کرد بد صاحب کلید شده کفترو دید و اونو گرفت و محکم کبوند به صورت علی و گفت : این دومین باره که داری کفترا منو می کشی
علی ام گفت : تو ام دومین باریه که داری با کفتر میزنی تو صورتم
حالا منو داری : در حال گاز گرفتن خیابون
صاحب کفتر : :))
علی :D
خود کفتره :|
کل محلمون : =))
واقعه هااااااااااا : آی دلم :خخخخخخخخ
*** مِستِر جِفِرسون ***