M
Mahsa_namakabrud ۱۳ سال پیش
جوک

داشتم نماز ظهر میخوندم ، تموم کردم دیدم مامان اومده رو تختم واستاده داره از پنجره بیرونو نیگا میکنه، منم انقده بدم میاد یکی بره رو تختم...
بهش میگم اَه مامان اون بالا چی کار میکنی میدونی که خوشم نمیاد ):
مامی : ههییسس ... دارم نامزد ِ اِسیو (پسر همسایمون ) نگا میکنم ، تو جشنشون خوب نتونستم دخترو نیگا کنم.((:
_ زشت مامان بیا اینور اخه تو به اونا چی کا داری ؟؟!!
مامی : صب کن ببینم... دختره بد نیست ، مهسا بیا شال ِ دخترو نگا کن خیلی خوش رنگه یادم باشه برا خواهرت بگیرم با رنگ مانتوش سِت میشه ...
_ )): مامان نماز عصرو خوندم دیگه رو تخت نباشیا....
به محض اینکه نماز عصرو خوندم اومدپایین میگه مهسا هر چی نگا کردم نتونستم مچشونو بگیرم. تو یه وقت به سرت نزنه که نیگا کنی ، کار درستی نیست ، خدارو خوش نمیاد ... ولی رنگ شالشو خیلی دوس دارم ... خب دیگه من رفتم ...
O_o خب من الان چی بهش بگم ... !!!؟؟؟؟

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.