یه شب بارفیقام با موتور داشتیم دور میزدی�
۴ نفر بودم با ۲تا موتور
اون ۲تا رفیقم از ما جلوتر حرکت میکردن وقتی که ازشون سبقت میگرفتیم پس گردنشون رو میزدیم چند بار اینکارو کردی�
یجایی ازشون خیلی فاصله گرفتیم تا تو یه جاده تاریک بهشون رسیدی�
رفیقم بم گفت اماده باش ایندفعه با تمام زورمون بزنیم پس گردنشون
منم تمام قدرتم رو جم کردم وقتی که داشتیم ازشون سبقت میگرفتیم اونقدر محکم زدم که دستم درد گرفت
دیدم یهو رفیقم دور زد چراغو خاموش کرد هرچی میتونست گاز میداد بهم گفت سرتو بیار پایین نبیننمون
گفتم مگه چی شده؟
گفت پس گردن اونایی که زدیم غریبه بودن رفیقامون نبودن
منو میگی هم خندم گرفت هم هنگ کرده بود�
شانس اوردیم در رفتیم وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرمون میومد ....