عاقا امروز خونه داييم بوديم از صبح که اونجا بوديم تا عصر پسر داييم و نامزدش تو اتاق خوابيده بودن زن داييم ظهر صداشون کرد واسه نهار بيدار نشدن بعد عصر ساعت5ونيم باز داره بيدارشون ميکنه پسر دايى دهه گودزيلاييم اومده ميگه فکر کنم رفتن تو خواب زمستانى! من در حال جويدن ستون وسط حال خونشون:°!° ¤اينم دندونمه ستونه تو حلقتون!