----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
امروز صبح متوجه شدم كه اصلا هيچي پول ندارم (حتي يك ريال!) خلاصه تصميم گرفتم برم بانك و يه مقدار پول از كارتم بكشم. بعد از چهل و پنج دقيقه پاچه خواري تونستم افسر نگهبان رو راضي كنم كه بزاره با موتور سيكلت برم بانك.
بعدش اومدم موتور رو روشن كنم كه ديدم لامصب بنزين نداره! با يه بدبختي ١ ليتر بنزين جور كردم و راه افتادم.
بعد از ٢٠ دقيقه رانندگي رسيدم بانك و ديدم صفي كه جلو عابر بانكه؛ از صف نونوايي هم بدتره!! (يني از صف گاز هم بدتر بود!)
خلاصه صبر كردم تا نوبتم شد؛ با هزار اميد و آرزو كارتم رو كردم تو دستگاه عابر بانك...
كه يهو اين پيام اومد:
"از دادن خدمات به اين كارت معذوريم؛ لطفا كارت خود را برداريد"
يني از صدتا فحش برام بدتر بود؛ همش فكر ميكنم دستگاهه با يه لحن خشني اين حرف رو بهم زد!!
تازه اين همش نيست؛ تو راه برگشت همينجور كه سوار موتور بودم و داشتم به دستگاهه فحش ميدادم؛ يه پشه لامصب فرصت رو غنيمت شمورد و با تمام توان رفت تو حلقم!!!