توحیاط نشسته بودم که گلاب به روتون برم wc
دیدم داداشم( گودزیلا) اومده دست انداخته گردنم انقد فشارداد که رنگم کبود شد
من:چرا اینجوری میکنی؟
گودزیلا: انقدحرصم گرفته دلم میخواد خفت کنم
من: چرا اونوخ؟؟؟؟؟
گودزیلا: چون دوست دار�
من در اون لحظه:-S:-S:-S:-S
موندم اینا اینجوری ابرتز علاقه میکنن چطوری تنفرشون رو نسبت به یه نفرنشون میدن خدا وکیلی!!!!!؟؟؟؟
تازه وقتی پاسور بازی مبکنه به بی بی میگه پی پی اینو کجای دلم بذارم ؟؟؟؟؟!!!!!!!!
پی پی)))))))))
بی بی£€¥|$%~€€~[
شاه ؟؟!؟!؟!؟
تک#؟.!#؛)/\#-_