----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
اين روزا مردم چي بي جنبه شدن...
فرمانده ام اومده به من گفته برو به فلاني و فلاني و فلاني و... (اسم 5-6 نفر رو گفت) بگو كلاه آهني بزارن رو سرشون و بيان همينجور جلو ميله پرچم خبردار وايسن (براي تنبيه)
منم گفتم...
بعد از دو ساعت كه مثل چوب خشك خبردار وايسادن؛ يكيشون (كه آشپز پادگانمونه) با هزار ترس و لرز؛ اومده به فرمانده مون ميگه: "من برم دور شام؟...غذا دير شد"
فرمانده مون هم يه نگاه عاقل اندر سفيه بهش انداخت و با لحني آروم و ترحم انگيز گفت: "خب برو!...من چه كار به كار تو دارم؟!"
.
بدبخت تازه فهميده من الكي بهش گفتم بره خبردار وايسه...(خخخخ)
هيچي ديگه؛ اون دوستم كه باهام قهر بود آشتي كرد حالا اين قهر كرده!...اصلا دنياي بدي شده؛ مردم ديگه جنبه شوخي ندارن...
نچ...دوباره پاچه خواري شروع شد
"عششق من
من توي هر كوچه بياد تو خوندم/مگه ميشه بي تو باشم؟ نميتون�
فكرت نباشم؛ اگه تركم كني من بي تو تنهام...
عشششق من..."