پنجم دبستان که بودم یه معلم(عقده اییییی داشتیم ما هم برا انتقام گرفتن ازش نقشه کشیدیم)
به معلممون گفتیم برا روز معلم برات چی هدیه بیاریم
گفت شما خودتون هدیه ایین گلین هدیه نمیخوا�
عاغا(ما عمدا ازش پرسیدیم میفهمیدیدم که این تیکه همه معلماست)
خاصه روز معلمم فرارسید
ما همه با هم هماهنگ کریدم هیچی براش نخریدی�
رفتیم سرکلاس نشستیم خانووم خیلی شیکومجلسی تر اومده بود اونروز
ما بلندشدیم تبریک گفتی�
گفت هدیه هاتون کو ماگفتیم خودت گفتی نیار
گفت حالا من یه غطی کردم(نه یه بار غلط کنی بلکه صدبارغلط کنی)
شما خجالت نکشیدین
برا همهمون 5نمره کم کرد
تو دفترم همه معلما غل بغل هدیه داشتین اون خودکار به دست وارد دفتر شد ما از پت پنجره دفتر نگاش میکردم سرخو سفید میشد
خومرض داشتی گفتی
این معلمه ما داشتیم واللللللله