ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
‏روزهاي سخت سربازي: (قسمت يك‏)‏
روز اول آموزشي:‏
تازه وارد پادگان شده بودم و همه چيز رو پشت سر گذاشته بودم؛ هر چيزي كه تا حالا دوست داشتم... بعد از اينكه از در دژباني رد شديم بهمون گفتند: "بشينيد و كيفتون رو بزاريد روي شونه تون و تا قرارگاه پامرغي بريد‏"‏ اين دويست-سيصد متر سخت ترين مسيري بود كه تا حالا تو عمرم رفته بودم. وقتي رسيديم قرارگاه دوباره به صفمون كردند و تا ظهر سينه خيز و پامرغي و كلاغ پر رفتيم؛ اونم وسط تابستون استان خوزستان...‏
ظهر وقت ناهار با خودم فکر ميكردم "آيا اين چيزي كه جلوي منه خوردني؟‏"‏...نتونستم غذاشون رو بخورم؛ اون روز ظهر كيك با آبميوه خوردم...‏
با وقت ناهار خوردن هنوز دو ساعت استراحت نكرده بوديم كه دوباره به صفمون كردند و باز قصه از نو...‏
ديگه شب شده بود؛ از خستگي رو پاهام بند نبودم؛ همگي بغل تخت هامون خبردار وايساده بوديم؛ حاضر بودم همه چيزم رو بدم تا بزارن بخوابم...‏
كه فرمانده مون گفت: "تا سه ميشمارم همتون بايد بالاي تختتون باشيد...1...2...3...نچ؛ يه صدا اومد؛ بريزيد پايين‏"‏
دوباره تنبيه تا ساعت 12 شب و بلاخره خوابيديم...‏
ساعت چهار صبح: صداي بلند لگد زدن به در: "تق...تق...بيدار شيد...سريع به صف شيد‏"‏
واااي...دوباره...

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.