ه
جوک

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
روزهاي سخت سربازي: (قسمت سه‏)‏
يه نفر تو پادگانمون بود كه زيادم نمي شناختمش. (در حد يه سلام؛ عليك‏)‏ خيلي پسر خوب و ساكتي بود؛ ميگفت كه عاشق يه دختر شده و وقتي رفته خواستگاري دختره؛ باباي دختره بهش گفته بره كارت پايان خدمتش رو بگيره و بياد. بعضي وقت ها مي اومد گوشي منو ميگرفت و زنگ ميزد با دختره حرف ميزد. هر روز؛ روزشماري ميكرد كه كي خدمتش تموم ميشه.‏
تا اينكه بلاخره روز موعود رسيد؛ بله فردا ديگه روز آخرش بود. اون شب هم مثل هر شب اومد گوشي منو ازم گرفت تا با عشقش حرف بزنه...‏
فردا صبح بدن نيمه جونشو بردن بهداري؛ بچه ها ميگفتند خودكشي كرده ولي شانس اورده سريع رسوندش بيمارستان...‏
وقتي دليلش رو پرسيدم گفتند: "ديشب فهميده كه عشقش شوهر كرده...‏"‏

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.