اومدم اصفهان خونه داییم همون شبه اول در رفتم از خونشون
شبه اول من رفتم دره خونه دوستم ماشینش خب مدل بالاست بعد منو رسوند دره خونه داییم
پسر داییم ششم ابتداییه اینم اومده میگه این کی بود رسوندت
گفتم اوهو من بابامم این سوالا رو ازم نمیپرسه ها
اون: گفتم کی بود
من: برو تو بینم همین تورو کم داشتم سیریش بشی
فرداش آماده شدم برم کار اداری انجام بدم شنبه صبح بود با چشمای خواب آلود اومده میگه شالو کلاه؟؟؟
میگم یعنی چی؟
میگه یعنی کجا تشریف میبرید؟؟
زدم یکی تو شیکمش گفتم پیش بچه های بالا میایی بریم؟؟؟
گفت نه سلام برسون
عصرش دوباره من میخواستم برم بیرون دست کردم تو جیبه کاپشنم دیدم یچیزی داره میجنبه آوردم بیرون دیدم سوسکه گفتم اه پرتش کردم دیدم بازم هست ستا بودند
رفتم گفتم علی اینا چی ان تو جیب من ؟؟؟
میگه سوسکه دیگه نمیشناسیشون؟؟؟
گفتم تو جیب من چیکار دارن از کجا اومدن ؟؟؟
گفت مشکل توئه
منم بیخیال رفتم بیرون سوسکارم کشتم گفتم فقط موندم از کجا اومدن تو جیبه من
دارم کفشامو میپوشم میگه تو خونه ما هرکی میاد جواب سربالا میده سوسک میریزیم تو لباساش
گفتم آهان از بس مهمون نوازی تو علی ؟؟؟
تا همین الآن دارم به اون سوسکا و اون صحنه چندش آور فکر میکنم...
اصلا لامصبا رو هرشب خوابشونو میبینم
آخه کثااااااااافت تو بگو دوست نداری من بیام بگو خو منم میرم هتل
پسره ی کثااااااااااااااافته هیولا
اصلا هرچی سوسکه بالداره سیاهه گندس تو حلقت
آدم بمیره فامیل نداشته باشه والااااااااا