ديشب حدوداي ساعت2همه خواب بودن منم تو فكر بودم كه يهو يه عطسه مخوفي به سراغم اومد گفتم عطسه بكنم يا نكنم وتصميمو گرفتم ودهنمو بستم تا صداي عطسه در نياد.
خلاصه بجاي صداي عطسه يه صداي بمب هيروشيما(كه البته بخشي از صداشم بيتربيتي بود) داد.يهو مامانم از خواب بيدار شد نفس نفس زنان قلبشو گرفته بود منو يه جوري نگاه ميكرد كه ترور شخصيت شدم.
.
.
.
يعني اصلا له له شدم.