M
MEHDI>>>100%MOKH ۱۳ سال پیش
جوک

یه خاطره می گم از هفته پیش که مشهد بودم فقط بی زحمت خوندید تموم شد قربونتون فقط بخندید لایک نمی خواد....
یه در داره ورودی حرم فکنم باب الرضاست انتهای خیابون امام رضا
ما داشتیم می رفتیم تو با 5 تا از دوستای دیگم بودم یدفعه یه پیرمرده از پشت سرمون داشت میومد
(اه اه اه چقدر که من از این حرکت بدم میاد واقعا زشته)
سعی کنید نزدیک W.C بشید بعد ادامشو بخونید اگه بالا بیارید فرشاتون کثیف میشه دمه عیدی مامانتون طفلی گناه داره خخخخخخخ
این پیرمرده بینیشو تمیز کرد وسط صحن (همون فین خودمون)
آقا چشمتون روز بد نبینه این تموم آت و آشغال اون دماغش (بزنم با چماغ لهش کنم) ریخت رو دست و آستین سروش دوستم
بعد یهو دیدم سروش داره می گیه کثاااااااااااااااااااااااااااافت آخه مردتیکه مگه دستمال تو جیبت نیست بعد ما گفتیم چی شده آستینشو یجوری گرفت که ما بتونیم ببینیم همشم می گفت کثثثثثثثافت نکبت خوبه تو کل حرم 100 تا دستشویی هست آشغااااااله کثاااااافت کاش خادمای امام رضا دمه دره ورودی یکی یدونه دستمال می دادن به این بی شخصیتا من دیگه نمیام مشهد.......
خداییش صحنه چندش آوری بود
ولی اونور بقیه دوستام داشتن دره صحنو می جوییدن
اگه رفتین مشهد دیدین باب الرضا نصفش نیست بدونین ما جوییدیمش
آقا منم نامردی نکردم گفتم سروش بدو تا نرفته بمال به کتش بدو
اونم رفت ما هم از پشت نگاش می کردیمو زمین گاز می گرفتیم

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.