س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

پسر داییم (1 سال و نیم سنشه) مامان باباش عروسی دعوت بودن واسه همین بچهشونو گذاشتن خونه ما. منم تنها بودم. یه پرتقال دادم بهش 47 دقیقه جویده به پاش زده به فرش زده باهاش زیر بغلشو تمیز کرده. بعد اورده جلو دهن من که یعنی سینا بیا بخور. منم نخوردم اونم زده زیر گریه و جیغ بنفشو ول کن نبود. منم مجبور شدمو یه گاز از اون پرتقال زدم. که دس از سرم ورداره. خوب الان کل بدنم کهیر زده همه جام به خارش افتاده. جریانو واسه داییم تعریف کردم. غش غش می خنده.
فردا که با ماشین از رو بچت رد شدم می فهمی دایی جان.
(دهه نودیه وحشی)

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۵ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.